X
تبلیغات
نماشا
رایتل

classmate

همکلاسی
چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1389

واقعیتی از زندگیم در گذر رشته اقتصاد

گل بانو و کشش تقاضا

گل بانو دختری است از جنس خیال و کشش تقاضا نیز مفهومی است در اقتصاد و از جنس واقعیت.  اگرچه اکثر خوانندگان این وبلاگ با این دو مفهوم آشنا هستند ولی شاید توضیحی کوچک برای دوستان غیراقتصادی لازم باشد. کشش تقاضا در اقتصاد بدین مفهوم است که با فرض کاهش و یا افزایش عامل دیگری (درآمد، قیمت، سلیقه و ...)، تقاضای کالا چقدر کشش و یا تمایل به تغییر دارد. اگر چه کشش در اقتصاد، جایگاهی مهم  دارد ولی این مفهوم در دنیای عشق نیز معنایی وسیع  و پر رنگ دارد. براستی در زندگی واقعی ما، کشش تقاضا در مفهوم اقتصادی آن نقش پر رنگ تری دارد یا کشش در مفهوم اجتماعی و احساسی آن؟ 

سال و سالیانی پیش، در کنار کوههای بلند زاگرس دختری متولد شد، اسمش را گل بانو گذاشتند. گل بانو تلاش داشت تا زیباترین گل بانوی دنیا باشد. سالهای کودکی اش را در کنار کوههای زاگرس گذرانید. دنیای پر از مهر کوهستان، روح او را وحشی، سرکش و لطیف ساخته بود. ولی روح نا آرام او هوای ماندن نداشت و یکجا بودن را تاب نمی آورد. به همین منظور در دشت زندگی، رها شد و به سمت ناشناخته‌ها پرواز کرد.  

بچگی اش در شیطنت و بازی های کودکانه گذشت. چشم های مهربانش چون همیشه می‌درخشید و معصومیت کودکی او را زیبا و زیباتر می نمود. در هوای خانه جدیت را می آموخت. پدری جدی و مهربان و مادری سخت‌گیر و چشم به راه آینده فرزند. راه خود را در درس و مکتب دید و به ناگاه در رشته اقتصاد شاگردی خود را آغاز کرد. رشته ای که روح مهربانش با آن سنخیت چندانی نداشت.

هنوز کت و دامنی را که در دانشگاه می‌پوشید، به یاد دارم و گیسوانی که با نسیم، آشفته می شدند، و متانتش را که در گام هایش هویدا بود. سعی می کرد با همه مهربان باشد، حتی با پسری که بداخلاق بود و  قیافه خوبی نداشت و دختران از او دوری می‌کردند. 

روزی را به یاد دارم که گل بانو دیر به کلاس آمده بود، مثل همیشه نگاهش می‌کردم، استاد با او شوخی کرد که لابد یادش رفته اتکلون بزنه! برا همین دیر رسیده!! همه یکباره خندیدند. بعدها گل بانو به من گفت واقعا آن روز یادم رفته بود و برگشته بودم تا اتکلون بزنم.

یادم می آید که در درس اصول اقتصاد هنگامی که استاد، کشش تقاضا را درس می داد، گل بانو  دستش را بلند کرد و گفت: استاد کشش تقاضا یعنی چه؟ استاد  لبخندی  ملیح زد و  گفت:  دختر خوب، انگار خیلی عجله داری، حالا زوده، بعدا میفهمی! ناگهان کلاس از  صدای خنده  منفجر شد. بعد که خنده ها آرام گرفت، استاد به دانشجویان نگاهی کرد و  سپس به من اشاره کرد و گفت: او معنی کشش را خوب می داند، دوباره کلاس از خنده ترکید و همه برگشتند و من را نگاه کردند. من که از خجالت سرخ و سفید شده بودم در دلم گفتم: میکشمت گل بانو، تو کی میخوای آدم بشی دختر؛ آخه دیونه اینم سئواله که تو میپرسی !

امیدوارم بعضی از دوستان به خوبی متوجه منظورم شده باشن ولی افسوس.............. 

درست که هر کس شاید برداشتی متفاوت داشته باشه اما بازم لطفا نظراتتون رو بگین.

به امید روزی که منظورم رو بتوانم واضحه تر بگویم که شاید اینگونه محکوم به سکوت نباشم.

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:14
+ مهدی
بیا اینم نظر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
چهارشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 07:35
+ بهار
سلام
با تشکر از وبلاگ فشنگتون
واقعا عالی بود
امتیاز: 0 0