X
تبلیغات
نماشا
رایتل

classmate

همکلاسی
چهارشنبه 17 آذر‌ماه سال 1389

داستان شیطان و مرد مومن

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هم می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ، خیانت، جاه طلبی و . . .
هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگیشان را. شیطان می خندید و دهانش بوی بد گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم؛ نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم از من چیزی بخرد. می بینی؟ آدمها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهدو اینها ساده اند و گرسنه. بجای هر چیز فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد. اما حرفهایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کانر بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم بگذار یکبار هم که شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یکبار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتم. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغینش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، اما شیطان نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم تمام شد. بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که ناگهان صدایی شنیدم، صدای قلبم بود.
و همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدن، به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

گفت: کسی دوستم ندارد. می دانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن . . . !
خدا هیچ نگفت.
گفت: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است. چشمها را آزار می دهد. دنیا را کثیف را کثیف می کنم. ادمهایت از من می ترسند. مرا می کشند برای اینکه زشتم. زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت.
گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست. مال گلها و پروانه ها، مال قاصدکها؛ مال من نیست.
خدا گفت: چرا مال تو هم هست.
دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن تو کاری دشوار است. دوست داشتن کاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند. ببخش کسی را که تو را دوست ندارد؛ زیرا که هنوز مؤمن نیست. زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است. مؤمن دوست دارد. همه را دوست دادر. زیرا همه از من است، و من زیبایم، چشمهای مؤمن جز زیبایی نمی بیند. زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه که هست نیکوست. آنکه بین آفریده من خط کشید، شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست. حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش.
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست.

گفت: کسی دوستم ندارد. می دانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن . . . !
خدا هیچ نگفت.
گفت: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است. چشمها را آزار می دهد. دنیا را کثیف را کثیف می کنم. ادمهایت از من می ترسند. مرا می کشند برای اینکه زشتم. زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت.
گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست. مال گلها و پروانه ها، مال قاصدکها؛ مال من نیست.
خدا گفت: چرا مال تو هم هست.
دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن تو کاری دشوار است. دوست داشتن کاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند. ببخش کسی را که تو را دوست ندارد؛ زیرا که هنوز مؤمن نیست. زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است. مؤمن دوست دارد. همه را دوست دادر. زیرا همه از من است، و من زیبایم، چشمهای مؤمن جز زیبایی نمی بیند. زشتی در چشم هاست. در این دایره هرچه که هست نیکوست. آنکه بین آفریده من خط کشید، شیطان بود. شیطان مسئول فاصله هاست. حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش.
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست.

the end

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)