بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ا کنون که بزرگیم چه دلتنگیم!
بچه بودیم از آسمان باران می آمد، بزرگ شدیم از چشمهایمان اشک می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن، بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه.
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم ، بزرگ شدیم تو خلوت اشک می ریزیم.
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست، بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه.
بچه بودیم همه رو 10تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم بعضی ها رو
هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم.
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن،بزرگ که شدیم
قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر
کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10تا دوست داشتیم.
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود، بزرگ که
شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه.
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می
فهمیدند،بزرگ
شدیم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی
فهمد.
بچه که بودیم...
هه
الآن هم...
فقط یه سوء تفاهمه...
بعضی وقت ها دوست داریم بچه باشیم که آزاد فکر کنیم آزاد حرف بزنیم و آزاد حرکت کنیم
کاش بچه بودیم تا خطاهامونو بخاطر بچگی ندیده میگرفتن
کاش بچه بودیم و تو بازی هامون غرق میشدیم و نمیدیدم این دنیا چقدر زشته
کاش بزرگ نمیشدیم تا مشکلاتمونم بزرگ نمیشدن
امروز بدجور غرقم بدجور دلم بچگی میخواد
بچه که بودم عاشق آدم بزرگها بودم و یکی از آرزوهای قشنگم این بود که زودتر بزرگ بشوم و خودم بشوم یک پا آدم بزرگ !!!
امروز که مثلا آدم بزرگ شدم عاشق بچه ها هستم و دوست دارم برگردم به همان دوران و... .
و دوباره دنیای صاف و ساده و بی حقه و کلک بچگی رو تجربه کنم .
ایها الناس یکی بگه این کدوم مهدیه که نظر میده حسن زاده یا دارابی؟
ضمنا اقا مهدی یه جوری مطالبت رو سر هم و ویرایش کن که ما بفهمیم چی داری میگی
وقتی که من بچه بودم، زور خدا بیشتر بود...
آخی یاد آهنگ فرهاد افتادم!
...وقتی که من بچه بودم
خوبی، زنی بود که بوی سیگار میداد
و اشک های درشتش
از پشت عینک
با قرآن می آمیخت
.
.
.
وقتی که من ،بچه بودم
زور بود
اما،
کم بود.
سلام دوستان
پردیس دانشجویان ایرانی : دانشجویان همه رشته ها از همه جای ایران .
وبلاگی برای : دور هم جمع شدن . تبادل نظرات . آشنایی . گفت و گوی صمیمی . خاطرات دانشجویی . پست های باحال کمی هم علمی و هر انچه شما می دانید در کمال احترام
در صورت تمایل به همکاری سر بزنید بهمون
بچه که بودم هر کار اشتباهی می کردم نه عذاب وجدانی داشتم نه چیزی اگر مامان بابا دعوا میکردند بزرگترای دیگه میگفتند هنوز بچه ی ولش کنید................چه قدر خوب بود .یادش بخیر .ولی الان که بزرگم................
ما زین جهان در پی دلدار میرویم
از شوق دیدن حیدر کرار می رویم
درب بهشت گر نگشایند بروی ما
ما اهل شیرازیم از روی دیوار می رویم!!!!!!!!
من اونموقع ها که کوچیک بودم خیلی اذیت میکردم ......اولاش بابام کج کج نگام میکردواتفاقا کارسازهم بود!!!!من به مدت۲ثانیه ساکت مینشستم ولی بعدازمدتی اون نگاه هاهم برام عادی شدوهرچی بابام نگام میکرد که بشینم من.......
باز کارخودمو میکردم
اماحالاچی؟؟دلم تنگه واسه ذره ای ازاون بچگیاوشیطونیا
اخ یادش بخیرعجب روزایی بودن
نمیدونم چه حکایتیه هر مطلبی رو که maryam.ch میذاره دقیقا همون چیزیه که تو دله منه مگه نه خسرو؟
مرحبا به این سلیقه به نظرم maryam.ch بهترین مطالب رو تا به الآن گذاشته من از 100 نمره 120 میدم
والا قلم asma هم منحصر به فرد بود نمیدونم چرا پست نمیذاره شاید قهره!!!!!!!!!!!
بچه که بودم وقتی بچه ها اذیتم میکردن دستمو میزدم کمرم و میگفتم اذیتم نکنید وگرنه بابامو براتون میارم...
اما حالا که بزرگ شدم تا کسی آزارم میده خدا رو بهش نشون میدم...
ma hanuzam bacheiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiim..............
! na?