X
تبلیغات
نماشا
رایتل

classmate

همکلاسی
پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1391

شیشه

 شیشه ای می شکند....

یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟


مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.


یک نفر زمزمه کرد.... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.


شیشه پنجره را زود شکست.


کاش آنشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست عابری خنده کنان می آمد...


تکه ای از آن را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...


اما آنشب دیدم...


هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید....


از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟


دل من سخت شکست اما، هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟
نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 13:31
+ a.r
و این راز زندگی در این خرابات است که تو میشکنی و کسی از شکسته شدنت دم نمیزند و خوب که بنگری درخواهی یافت که مدعیان رفاقت و دوستی کمر همت به شکستنت بسته اند
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 21:54
+ یه دوست
میبینم که وبلاگتون داره تعطیل میشه.قدیما فعال تر بودینا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه جانم فصل امتحاناته و . . .