X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

classmate

همکلاسی
سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389

یادمان باشداگرخاطرمان تنهاماند                                                            طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم


این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است:

 
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است


رقص آرام

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

  
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید

 آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید،

 آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟


آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟


هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
در کله شما رژه روند؟


سرعت خود را کم کنید

کم تر شتاب کنید.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید
زمان کوتاه است

موسیقی دیری نخواهد پائید


آیا تا بحال به کودک خود گفته اید
"فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید


تا بحال آیا بدون تاثری
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟


آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید:

 دوست من، سلام


حال کمی سرعت خود را کم کنید.

 کمتر شتاب کنید
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پایید


آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.


آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید
به موسیقی گوش بسپارید


پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد…


نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:22
+ محبوبه
خیلی باحال بود ...تحت تاثیریم الان ... راستی شما اون آقا مهدی هستی که صاحاب وبلاگه یا نه ؟؟؟؟؟؟ اشکمو در آوردی خدا اشکتو درنیاره ..
امتیاز: 0 0